تبليغاتX
من و تنهاترین عشقم!

a-new-life

safe_girl

a-new-life

http://a-new-life.blogfa.com

من و تنهاترین عشقم!

من و تنهاترین عشقم!

من و تنهاترین عشقم!

خاطره ها ماندنی است و لحظه ها همیشه گذرا!
و من بود و نبود و عشق و ابدیت را به نگاهی می فروختم
اگر لحظه ها همیشه ماندنی بودند و خاطره ها همیشه گذرا!

من و تنهاترین عشقم!

زشتی و زیبایی

روزی روزگاری زشتی و زیبایی یکدیگر را در کنار دریا ملاقات کردند آنها به هم گفتند بهتر است کمی آب تنی کنیم. سپس تن پوش های خود را درآوردند و در آب شنا کردند پس از مدتی زشتی از آب بیرون آمد و تن پوش زیبایی را به تن کردو راه خود راکشید و رفت . و زیبایی از آب بیرون آمد و جامه خود را نیافت و از آنکه برهنه بود خجالت کشید پس تن پوش زشتی را به تن کرد و راه خود را کشید و رفت. از آن پس تا به امروز مردها و زن ها زیبایی را با زشتی اشتباه میگیرند

البته هستند کسانی که چهره زیبایی را دیده اند و بدون توجه به جامه اش او را شناخته اند و هستند کسانی که چهره زشتی را میشناسند و تن پوش او را از چشمان آنها پنهان نگه نمی دارد

+ نوشته شده در 87/06/04ساعت 19:57 توسط safe_girl |
خدایا!
خداوندا!

به من زیستنی عطا کن

                                  که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که

                                برای زیستن تلف کرده ام

                                                           سوگوار نباشم!

+ نوشته شده در 87/06/03ساعت 22:46 توسط safe_girl |
لیلی

ليلي ؛ نام تمام دختران زمين است..........

خدا مشتي خاک را بر گرفت.
مي خواست ليلي را بسازد؛
از خود در او دميد.
و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد.
سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد.
ليلي بايد عاشق باشد .
زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد؛ عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است؛
نام ديگر انسان.
خدا گفت:به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.
آزمونتان تنها همين است:
عشق .
وهرکه عاشق تر آمد؛
نزديک تر است.پس نزديک تر آييد؛
نزديکتر.
عشق کمند من است.
کمندي که شما را پيش من مي آورد.
کمندم را بگيريد.
و ليلي کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق فرصت گفتگوست.
گفتگو با من. با من گفتگو کنيد.
و ليلي تمام کلمه هايش را به خدا داد.
ليلي همصحبت خدا شد .
خدا گفت:
عشق همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور ميکند .
و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند.
ليلي نام تمام دختران زمين است
ليلي خودش را به اتش کشيد
خدا گفت : زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند؟
ليلي گفت :من
خدا شعله اي به او داد ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.
سينه اش اتش گرفت خدا لبخند زد.ليلي هم لبخند زد
خدا گفت:شعله را خرج کن.زمينم را به اتش بکش.
ليلي خودش را به اتش کشيد خدا سوختنش را تماشا مي کرد.
ليلي گر مي گرفت..خدا حظ مي کرد
ليلي مي ترسيد مي ترسيد اتش اش تمام شود.
ليلي چيزي از خدا خواست.خدا اجابت کرد

مجنون سر رسيد . مجنون هيزم اتش ليلي شد.
اتش زبانه کشيد . اتش ماند . زمين خدا گرم شد
خدا گفت :اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود
ليلي تشنه تر شد
ليلي گفت: امانتي ات زيادي داغ است.زيادي تند است.
خا کستر ليلي هم دارد ميسوزد امانتي ات را پس مي گيري؟
خدا گفت: خا کسترت را دوست دارم. خاکسترت را پس ميگيرم.
ليلي گفت: کاش مادر ميشدم مجنون بچه اش را بغل مي کرد.
خدا گفت: مادري بهانه عشق است. بهانه ي سوختن تو بي بهانه عاشقي تو بي بهانه مي سوزي.
ليلي گفت: دلم زندگي ميخواهد ساده بي تاب بي تب.
خدا گفت:اما من تب و تابم بي من ميميري.....
ليلي گفت: پايان غصه ام زيادي غم انگيز است مرگ من مرگ مجنون پايان قصه ام را عوض مي کني؟
خدا گفت: پايان غصه ات اشک است . اشک درياست
دريا تشنگي است و من تشنگي ام تشنگي و اب . پاياني از اين قشنگ تر بلدي؟
ليلي گريه کرد. ليلي تشنه تر شد . خدا خنديد.
ليلي زير درخت انار
ليلي زير درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ .سرخ
گلها انار شد داغ داغ هر اناري هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند دانه ها توي انار جا نمي شدند
انار کوچک بود دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.
خون انار روي دست ليلي چکيد.
ليلي انار ترک خورده را از درخت چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود.
کا في است انار دلت ترک بخورد
شيطان از انتشار ليلي ميترسيد
خدا به شيطان گفت:ليلي را سجده کن . شيطان غرور داشت سجده نکرد.
گفت: من از اتشم و ليلي از گل.
خدا گفت: سجده کن زيرا که من چنين مي خواهم.
شيطان سجده نکرد. سرکشي کرد و رانده شدو کينه ي ليلي را به دل گرفت.
شيطان قسم خورد که ليلي را بي ابرو کند و تا واپسين روز حيات فرصت خواست. خدا مهلتش داد.
اما گفت : نمي تواني هرگز نمي تواني . ليلي دردانه ي من است . قلبش چراغ من است و دستش در دست من

گمرا هيش را نمي تواني حتي تا وا پسين روز حيات.
شيطان ميداند ليلي همان است که از فرشته بالاتر مي رود.
و مي کوشد بال ليلي را زخمي کند.
عمريست شيطان گرداگرد ليلي مي گردد.
دستهايش پر از حقارت و وسوسه است.
او بد نامي ليلي را مي خواهد بهانه ي بودنش تنها همين است.
مي خواهد قصه ي ليلي را به بي راهه کشد.
نام ليلي رنج شيطان است شيطان از انتشار ليلي مي ترسد.
ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.
ليلي نام ديگر ازادي
دنيا که شروع شد زنجير نداشت خدا دنياي بي زنجير افريد
ادم بود که زنجير را ساخت شيطان کمکش کرد.
دل زنجير شد زن زنجير شد دنيا پر از زنجير شد. و ادم ها همه ديوانه ي زنجيري.
خدا دنيا را بي زنجير مي خواست. نام دنياي بي زنجير اما بهشت است.
امتحان ادم همين جا بود.
دستهاي شيطان از زنجير پر بود.
خدا گفت: زنجيرهايتان را پاره کنيد . شايد نام زنجير شما عشق است.
يک نفر زنجير هايش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون نه اما ديوانه بود و نه زنجيري. اين نام را شيطان بر او گذاشت.
شيطان ادم را در زنجير مي خواست.
ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست.
ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد.
ليلي کمک کرد تا مجنون زنجيرش را پاره کند.
ليلي زنجير نبود.ليلي نمي خواست زنجير باشد.
ليلي ماند. زيرا ليلي نام ديگر ازادي است

+ نوشته شده در 87/06/02ساعت 21:2 توسط safe_girl |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا